دكتر جري فال ول نام يك مسيحي پروتستان آمريكايي است كه از قبل از سال 1964 به سخنرانيهايي در قالب موعظه هايي از كتاب مقدس در راستاي توجيه افكار عمومي براي حمايت از اسرائيل پرداخته. فعاليتهاي وي در سطح وسيعي نمود يافت من جمله:انتشار ات گسترده و همچنين برنامه هاي هر يكشنبه او با نام ((ساعت بشارت انجيل كهن))كه در سراسر آمريكا پخش مي شود وسفر هايي به سرزمينهاي اشغالي فلسطين جهت توضيحات عيني در ميدان نبرد موعود آرماگدون...
فال ول تنهايكي از افرادي است كه در جهت بسيج مردم آمريكا در حمايت از اسرائيل با تفسيرهايي كاملا جهتدار از انجيل فعاليت مي كند.وپيشگوييهايي را با استناد به آيات كتاب مقدس مطرح مي كند كه نتيجه آن فقط و فقط اين است كه مردم را به اين باور برساند كه وظيفه حمايت از اسرائيل به عنوان موهبتي از جانب خداوند به آنها اعطاءشده و جنگ آرماگدون تنها راه ظهور حضرت مسيح است كه بايد زمينه آن را با حمايت از اسرائيل و تلاش در جبهه صهيونيستها ايجاد كرد.
مطالب ذيل عينا از(( كتاب تدارك جنگ بزرگ)) آقاي گريس هال سل نقل شده اين كتاب در قالب سفر نامه نگاشته شده ، وي يك مسيحي آمريكايي است و اين نويسنده مطالب جالبي را دراين كتاب در مورد ماهيت كار فال ول افشاء مي كند .
((روزي از شهر مسكوني خودم واشينگتن دي.سي،سوار يكي از
هواپيماهاي شركت پيه مونت(1)شدم،و هنوز در صندلي خودم درست و
حسابي مستقر نشده بودم كه هواپيما فاصله 150 مايلي تا لينچ برگ را طي
كرد.لينچ برگ يا«شهر هفت تپه»كه در پستي و بلنديهاي تپههاي
پيه مونت(1)غنوده است،در پاي كوهستان بلوريج(2)،در مركز جغرافيايي
ايالت ويرجينيا قرار گرفته.اين شهر از روي نام يكي از نخستين مهاجراني
كه بر روي رودخانه جيمس،كلكي را براي عبور دادن از رودخانه اداره
ميكرد،يعني جان لينچ،نام گذاري شده است و حالا در حدود 75000
نفر جمعيت دارد.
پس از نشستن هواپيما،من به درون ساختمان نوساز فرودگاه قدم
گذاشتم و بي فاصله متوجه دو مرد شدم كه ظاهرا منتظر ورود مسافري
بودند.با قرارهاي قبلي كه توسط نامه و تلفن گذاشته بوديم،قرار بود
من با دكتر جيمس پرايس و دكتر ويليام گودمن،كه هر دو كشيش
پرسبيتري(3)و استاد دانشگاه بودند،ديدار كنم.هر دو سالهاي مياني دهه
چهل سالگي را ميگذرانند.
موهاي پرايس طلايي است،حال آنكه گودمن با موهاي تيره و لبخند حاضر آماده،تا حدودي قوي هيكلتر از دكتر پرايس است.
اين دو استاد درباره زندگي 15 سال اخير فال ول،موعظهها و ديگر
نكتههاي مهم 25 سال اخير زندگي او مطالعه كردهاند. من ميخواستم اگر
بشود،بدانم كه چه وقت فال ول اتحاد خودش را با اسراييل شروع كردهاست و اسراييل چگونه از فال ول استفاده ميبرد،و فال ول در برابر آنچه چيز به دست ميآورد؟
دكتر پرايس از من پرسيد:«وقتي از هواپيما پياده ميشديد،هواپيمايي
را كه اسراييليها به فال ول هديه دادهاند،ديديد؟»و سپس به آشيانه
كناري كه يك هواپيماي جت در جلو آن قرار داشت،اشاره كرد.
«اوناهاش،اين يك هواپيماي ويندستريم است و در حدود دو و نيم تا سه
و نيم ميليون دلار قيمت دارد.قطعات يدكي آن حدود نيم ميليون ميشود.
منبع خبر ما خلباني است كه با خلبان فال ول آشنايي دارد.فال ول لاف
ميزند كه با اين جت بيش از 10000 مايل در هفته پرواز ميكند-و براي
نامزدهاي نمايندگي مورد علاقه سياسي خود تبليغات ميكند.»
ساعتي بعد،گودمن و پرايس،امپراطوري فال ول،از جمله مجموعه
ساختمانهاي او را به من نشان دادند كه ديوار سنگي محكمي به دورشان
كشيده شده بود و دكتر پرايس گفت كه«نگهبانان مسلح امنيتي،بيست و
چهار ساعته در كنار در ورودي نگهباني ميدهند.»
بعد ما با اتوموبيل به كليساي تعميدي خيابان تاماس رفتيم،كه فال ول
موعظه تلويزيوني روزهاي يكشنبه خود را كه در سراسر كشور پخش
ميشود،در آن ايراد ميكند؛سپس به كالج تعميدي آزادي(در حال
حاضر دانشگاه آزادي)رفتيم.
دكتر گودمن گفت:«فال ول تسلط بسيار زيادي بر اين شهر دارد.»
سرانجام وارد محوطه پر درخت كالج لينچ برگ شديم كه با قلمرو فال ول،
رابطهاي ندارد و در آن پرايس و گودمن درس ميدهند.پس از پارك كردن
اتومبيل،وارد يكي از ساختمانها شديم و با بالا رفتن از پلهها وارد دفتري
شديم كه قفسههاي كتاب همه ديوارهايش را پوشانده بود و اين دو استاد
با هم در آن كار ميكردند.در حاليكه از فنجانهاي خود قهوه مينوشيديم،
بحث خود را درباره فال ول-كه شيوه كشيشي،فلسفه و انديشه بنيادي او
درباره دين مسيح،عميقا با آنان تفاوت داشت-ادامه ميداديم.
اين دو كشيش كه مشتركا نويسنده كتاب«يك نيمرخ بي اجازه از جري
فال ول»هستند،به من گفتند كه در بررسيهاي خود دريافتهاند كه پيش از
سال 1967،فال ول عقيده داشت كه واعظان مسيحي بايد خود را از
سياست به دور نگاه دارند.دكتر پرايس گفت:«او پيش از سال 1967،
هرگز درباره اسراييل مدرن امروزي صحبتي نميكرد.»و سپس براي
اثبات اين حرف خودش،در ميان كاغذهايش جستجو كرد و اين صفحه
نقل قول را كه فال ول در 1964 بيان كرده بود،به دستم داد:
«آنچنان كه من به اين كتاب مقدس ايمان دارم و آن را درك كردهام،
متوقف كردن موعظه كلام عيسي مسيح و پرداختن به هر كار ديگري،از
جمله جنگ با كمونيسم،يا مشاركت كردن در اصلاحگريهاي حقوق
مدني را،ناممكن ميدانم.ما واعظان براي سياستمدار شدن،فرا خوانده
نشدهايم.كار ما تسخير روح مردمان است.در هيچ مورد ديگري مأموريت
نداريم تا به كارهاي خارجي و دنيايي بپردازيم.»
«پس از پيروزي نظامي اسراييل در 1967،فال ول كاملا عوض شد.او
وارد سياست شد و يكي از پشتيبانان دو آتشه دولت اسراييل گرديد.»
معلوم بود كه پرسش من چه ميتوانست باشد:چرا پيروزي نظامي
اسراييل در سال 1967،فالول را به يك صهيونيست بدل كرد؟
دكتر گودمن سخن خودش را اينطور آغاز كرد:«پيروزي خيره كننده
اسراييل،نه تنها بر فالول بلكه بر بسياري از امريكاييان هم،تأثير عميقي
گذاشت.به خاطر داشته باشيد كه در سال 1967 ايالات متحد در
منجلاب جنگ ويتنام دست و پا ميزد.بسياري از مردم احساس نوعي
شكست،بيچارگي و نوميدي ميكردند.ما،به عنوان شهروندان
امريكايي،بشدت كاهش يافتن اقتدار خودمان را احساس ميكرديم.
فهميده بوديم كه ديگر نميتوانيم،حتي در همسايگيهاي خودمان هم،
نقش پليس را ايفا كنيم.»
«بسياري از امريكاييان،از جمله فالول نگاههاي ستايش آميز
خودشان را متوجه اسراييل كردند.چون از نظر نظامي آن را نيرومند و
شكست ناپذير ميديدند.اينان،تسخير و اشغال سرزمينهاي عربها را از
سوي اسراييل،بيمضايقه تأييد كردند.زيرا اين پيروزي را ناشي از قدرت
و بر حق بودن ميدانستند.
«هواخواهان مسيحيت مرد صفت،نيرومند و جنگجو،از زمره فال ول
پيروزي بر نيروهاي عربها را به حساب ژنرال اسراييلي موشه دايان گذاشتند
و به او"مرد معجزهگر عصر ما"لقب دادند.ميگفتند پنتاگون او را به ديداري
از ويتنام دعوت كرده است تا به ما بگويد كه چطور در جنگ پيروز شويم.»
گودمن چنين به سخنش ادامه داد:«با اينكه آن مأموريت موفق نشد،
اما موشه دايان را همچنان يك نيمه خدا تلقي ميكردند.اما هيچ كس براي ايالات
متحد از بابت تحويل اسلحه،تكنولوژي و ميلياردها دلار و حتي پرسنل
نظامي امريكايي كه در آن جنگ شركت كردند،امتيازي قايل نبود.
اسراييل به اين دليل،در اين جنگ پيروز شد كه از پشتيباني كامل ايالات
متحد برخوردار بود.اما فالول اين قضيه را طور ديگري ميديد.او خيليساده ميگفت:اگر خداي قادر متعال مداخله نكرده بود،اسراييل هرگزنميتوانست
اين جنگ را ببرد.»
دكتر پرايس گفت كه پس از شكست ائتلاف سوسيال دموكراتها در
انتخابات اسراييل و روي كار آمدن ائتلاف دست راستيهاي ليكود
به رهبري مناخيم بگين،آنها شروع كردند كه از فالول استفاده جدّيتري
بكنند؛سپس اظهار داشت:«در سال 1978 فالول سفري به اسراييل كرد
كه پول و امكان آن را اسراييليان فراهم كرده بودند.او براي آنكه
قدرشناسي خود را نشان بدهد،چند درخت در آنجا كاشت كه بعدها
جنگل جري فالول شد و عكس او را در حالي كه در آن زانو زده بود
برداشتند.»
«در سال 1979،كه بگين عجله داشت تا مهاجرنشينهاي قانون ستيز
يهوديان را در سرتاسر ساحل غربي بسازد،اسراييليها باز دعوتي براي
يك مسافرت رايگان به اسراييل از فالول كردند.بگين كه به يكي از اين
مهاجرنشينها به نام الون موره رفته بود،وعده داد كه"در آينده
الون مورههاي بسيار بيشتري خواهيم داشت."بگين ميخواست كه
فال ول به آنجا برود و اعلام بكند كه خداوند ساحل غربي را به يهوديان
داده است.
«بدين ترتيب فالول به همراه محافظان شخصي و خبرنگارانش راه
خود را به طرف شهر فلسطيني نابلس در پيش گرفتند و پس از خارج شدن
از جاده اصلي خود را در برابر خوشهاي از خانههاي پيش ساخته يافتند كه
توسط مهاجرنشينان يهودي ساخته شده بود.و يك عكاس اسراييلي
عكس فالول را در حال حرف زدن با يكي از مهاجران تازه وارد امريكايي
به نام جد اطلس از چري هيل نيوجرسي برداشت.»
«و فالول به خبرنگاري كه حرفهايش را يادداشت ميكرد،گفت:
"خداوند به اين دليل نسبت به امريكا مهربان بوده است كه امريكا نسبت
به يهوديان مهربان است"؛بعد افزود كه مسيحيان امريكا بايد از نظر
سياسي ترتيبي بدهند كه تداوم دوستي نسبت به يهوديان-يعني
اسراييليان-تضمين بشود.سپس افزود:"من اعتقاد دارم،اگر ما پشتيباني
از اسراييل را رها كنيم،ديگر اهميت خود را در نزد خداوند از دست
خواهيم داد."»
وقتي سخن دكتر پرايس در اينجا تمام شد،دكتر گودمن چنين آغاز
كرد:«فال ول نخستين شخصيت سياسي عمده امريكايي شد كه ميگفت،
ايالات متحد بايد نه تنها به خاطر اسراييل،از اسراييل حمايت بكند،بلكه
به خاطر حفظ خودش هم كه شده،از اسراييل پشتيباني بكند.فال ول با
خودستايي مطالب خود را چنين آغاز ميكرد:"امت يهود در امريكا،در
اسراييل و در سراسر جهان دوستي عزيزتر از جري فالول ندارند."و
همينكه انتخابات 1980 نزديك شد و مورال مجاريتي او مورد توجه
مطبوعات ملي امريكا قرار گرفت فالول به نخستين شخصيت رسانهيي
روز تبديل شد كه خبرنگاران به اظهار نظرهايش درباره اسراييل
وسيعترين پوششها را ميدادند.
«فالول فرصتهاي فراواني بدست آورد تا به امريكاييان بگويد كه
سرنوشت ملت امريكا،به طرز تلقي آنها در پشتيباني از اسراييل بستگي
دارد.او ميگفت:اگر امريكاييان اراده قاطعي در فراهم ساختن اسلحه و
پول براي اسراييل،از خود نشان ندهند،امريكا همه چيزش را از دست
خواهد داد.»
پرسيدم فالول علاوه بر اين هواپيماي جت،چه چيزي در برابر
اين همه كار روابط عمومي خود براي اسراييل،دريافت كرده است؟
جيم پرايس گفت:«بگين بايد خيلي فكر كرده باشد كه چگونه دين
خود را به فالول ادا كند.چون تصميم گرفت يكي از كم نظيرترين و
كم شمارترين نشانهاي داده شده اسراييل را به نام ولاديمار زيو جابوتينسكي
ايدئولوژي پرداز دست راستي صهيونيست كه رايزن خردمند و مربي بگين
بوده است،به او اهداء كند.بگين،چنين نشاني را در يك ميهماني شام،در
نيويورك به او داد.اگر شما سابقه جابوتينسكي را بدانيد،ميتوانيد
دريابيد كه چرا يك رهبر اسراييلي مانند بگين،به جستجوي متحدي
مانند فالول بر ميآيد.آنها ميفهمند كه هر دو،هدفهاي واحدي دارند:
هر دو اينها قدرت را تحسين ميكنند و براي بدست آوردن آن،طرفدار
هر گونه بي رحمي هستند.»
-من مطمئن هستم كه بسياري از امريكاييان هرگز اسم جابوتينسكي
را نشنيدهاند،چرا اين شخص اين همه اهميت دارد؟
دكتر پرايس توضيح داد:«جابوتينسكي كليد درك اين مطلب را بدست
مي دهد كه چرا بسياري از اسراييليان مانند بگين،شارون،شامير و آرنز،
فالول را دوست دارند و او را به عنوان متفق انتخاب كردهاند؛و نيز چرا
فالول،اين دو آتيشهترين رهبران اسراييل را،به صورت قهرمان
ميشناسد.»
«فال ول از اين جهت از دريافت نشان جابوتينسكي احساس افتخار
ميكند كه جابوتينسكي گفته است هدف شما بايد بدست آوردن قدرت
باشد؛و فالول هم مثل جابوتينسكي فكر ميكند.»
«جابوتينسكي عقيده دارد،يهودياني كه به فلسطين مهاجرت كردهاند،
نبايد به موجب قوانين بشري حساب پس بدهند.او ميگفت:هر كسي كه
به عدالت اعتقاد داشته باشد،"ابله"است.هيچ كس نبايد به همسايهاش
اعتماد كند.به جاي آن هميشه بايد مسلح باشد.و يهوديان هرگز نبايد با
عربهاي فلسطين سازش كنند.او در مورد ايمان تامّ و تمام و بيگفتگو
نسبت به آرمان يگانه برقراري يك دولت يهودي،اصرار ميورزيد؛براي
تأمين وسايل يك چنين دولتي نسبت به تهاجم مسلحانه،هميشه اصرار
ميورزيد.»
جابوتينسكي در سال 1923،يك سازمان جوانان تندرو يهودي به نام
«بتار»را پايهگذاري كرد كه نسبت به مهاجرت به فلسطين اصرار داشت.
هم او بود كه سازمان ميليشياي هاگانا را راه انداخت،كه اندكي بعد،ارتش
اسراييل از ميان صفوف آن به وجود آمد.در سال 1925،او رسما جنبش
تجديد نظر طلبان را به عنوان يك فراكسيون،در سازمان جهاني
صهيونيست تأسيس كرد.جابوتينسكي سرزميني را براي اسراييل
ميخواست كه در هر دو سوي رود اردن گسترده شده باشد.و اصرار
ميورزيد كه سازمان صهيونيست مبارزه جنگجويانه آشتي ناپذيري را با
عربها آغاز كند.
دكتر گودمن توضيح داد كه جنگجويي انجيلي فالول موازي
جنگجويي جابوتينسكي است
.فال ول ادعا ميكند«در هيچ جاي انجيلحمل سلاح،منع نشده است.».
او گفتگوهاي محدودسازي سلاحهاي ستراتژيك(سالت)را تحقير ميكند
و ميگويد نرخ توليد اسلحه امريكاخيلي پايين است؛
و آن را نوعي«خلع سلاح يكطرفه»مينامد.
فالول مانند جابوتينسكي ميگويد كه«مقاصد صلح جويانه،به منزله ارتكاب
عملي است ابلهانه.»
فال ول تنها غير يهودياي است كه نشان جابوتينسكي را دريافت كرده
است.تنها تفاوت در ميان فلسفه او و جابوتينسكي در اين است كه فال ول
از مسيح صحبت ميكند،اما مسيحي كه او از آن صحبت ميكند،مسيحي
است جنگجو،مسيحي است همانند جابوتينسكي.فال ول اسراييل را نه
به رغم خصيصه مهاجم بودن،بلكه دقيقا به اين خاطر دوست دارد،كه از
نظر نظامي مهاجم است.او،از اين جهت اسراييل را تحسين ميكند كه
داراي يك ارتش دايمي بزرگ،يك نيروي هوايي بزرگ،و صف آراسته
هنگفتي از تانكها و سلاحهاي هسته ايي است.
دكتر گودمن به سخنش چنين ادامه داد:«اسراييليان،پس از اينكه نشان
جابوتينسكي را به سينه فالول زدند،استفاده از او را به خاطر مقاصد
خودشان به درجه بالاتري ارتقاء دادند.»وقتي بگين در سال 1981،
رآكتور هستهيي را در بغداد بمباران كرد،از واكنش بد آن در ايالات متحد
واهمه داشت.به اين خاطر،او نه به يك سناتور يهودي،يا ربّي(4)
امريكايي،بلكه به فالول متوسل شد.بگين از اين رو بيمناك بود كه
امريكاييان هواپيماهاي اف 16 و بمبهاي آنها را،براي منظورهاي دفاعي
در اختيار اسراييل گذاشته بودند؛و بگين از آنها براي وارد ساختن يك
ضربت پيش گيرانه استفاده كرده بود.از اين رو بگين تلفني به فالول گفت:
كمكم كن،و فالول هم قول كمك را داد و پيش از آنكه فالول گوشي
تلفن را بگذارد،به بگين گفت:
«آقاي نخست وزير،من ميخواهم به مناسبت اين مأموريت كه ما را
سخت مفتخر و مباهي ساخت،به شما تبريك بگويم.چون ما،آن
اف 16ها را ساخته بوديم.»
جيم پرايس گفت:«اسراييل در هر اقدام نظامي كه تاكنون كرده است
-يا در آينده بكند-ميتواند روي پشتيباني مسيحيان دست راستي نوين
امريكا حساب كند.پس از اينكه اسراييل كشور داراي حق حاكميت عراق
را بمباران كرد،كال تاماس،وابسته به مورال مجاريتي،با اين بيان به مدح و
ثناي اسراييليان پرداخت:يك عمليات نظامي درخشان؛و تاماس سپس
افزود:براي پيروز شدن در جنگ،بايد از اين قاعده طلايي پيروي كرد:
"هر كس طلا دارد،حكومت ميكند.".»
پرايس ادامه داد،«به نظر من اين كلام،هم ضد مسيحي است،هم
ضد امريكايي.او دارد ميگويد هر كس در جنگ شكست بخورد،ديگر
مطلقا هيچ حقي ندارد.اين همان گفته روميان است كه ميگفتند:"واي بر
مغلوب يعني بدا به حال كسي كه شكست ميخورد!و اين درست
عكس رفتار سخاوتمندانهاي است،كه ما پس از جنگ دوم جهاني با آلمان
و ژاپن كرديم.با اينكه ما جنگ را برديم،هرگز به فكرمان خطور نكرد كه
حق داشته باشيم مهاجران خودمان را بفرستيم تا سرزمين آلمان و ژاپن را
مصادره كنند.»
من پرسيدم،علاوه بر فراخواني براي پشتيباني از حمله اسراييل به
عراق،اسراييليها در چه زمينه ديگري از فالول استفاده كردهاند؟
دكتر گودمن گفت:«آنها در طي حمله 1982 خودشان به لبنان،بخوبي
از فالول استفاده كردند.فال ول از اين تهاجم چيزي جز مدح و تمجيد
نميگفت.او و كال تاماس از مورال مجاريتي به اسراييل رفتند و با سرگرد
حدّاد،عروسك خيمه شب بازي اسراييل در جنوب لبنان،ديدار كردند.
بعد از برگشتن به امريكا هم به عنوان مأموران تبليغاتي حكومت ليكود
عمل ميكردند.
«و وقتي در آن دو اردوگاه فلسطيني[صبرا و شتيلا]آن كشتار
دسته جمعي روي داد فالول ميمونوار حرفهاي اسراييل را تقليدكنان
گفت:"اسراييليان در اين كار دستي نداشتند".حتي وقتي نيويورك تايمز،
گزارش شاهدان عيني را منتشر كرد كه اسراييليها موشكهاي منوّر به هوا
فرستادند تا به فالانژيستها در پيدا كردن آن اردوگاهها كمك كنند،فال ول
گفت:"اينها همهاش تبليغات است."
«فالول براي بسيج كردن پشتيباني ملي امريكاييان از تهاجم اسراييل،
دعوت به يك گردهمايي كرد.در ميان مدعوين اين گردهمايي اعضاي دولت
ريگان و رئيس جمهور سابق ريچارد نيكسون هم حضور داشتند.اين
گردهمايي در اوايل ماه اوت سال 1983 در آناپوليس مريلند،تشكيل شد.»
گودمن گفت كه در ميان حاضران آن گردهمايي،از جمله وزير كشور
وقت،جيمس وات؛مشاور پيشين امنيت ملي ريچارد آلن؛فرانك شكسپير،
يكي از مديران اطلاعاتي ايالات متحد؛رهبر مشهور يهودي يهودا هلمان؛
و رهبران راست نوين يعني ريچارد ويگوري،پل ويريچ و هاوارد فيليپس،
كه هر سه پايه گذار مورال مجاريتي هستند نيز حضور داشتند.پس از آن
گردهمايي فالول گفت،با اينكه هيچ يك از حاضران آن گروه،از طرف
كاخ سفيد مأموريت نداشت تا رسما از سوي كاخ سفيد يا ديگر مراكز
دولتي امريكا،سخني بگويد؛اما همگي در پشتيباني خود از تهاجم
اسراييل به لبنان"موافقت كامل"ابراز داشتند.
پرايس و گودمن به من گفتند كه به عقيده آنان فالول و ديگر رهبران
دست راستي مسيحي،"پشتيباني كامل"خود را از يك چنان تاخت و تاز
نظامي احمقانهاي نشان ميدادند كه براي اسراييل به بهاي 654 كشته و
3840 زخمي تمام شده بود.اما بار سنگين پرداخت روزي يك ميليون
دلار،براي تأمين هزينههاي ارتش مهاجم و اشغالگر بود كه كشتي اقتصاد
اسراييل را در هم شكست؛و تورّم باور نكردنياي را به وجود آورد،كه
نرخ آن از جهت شاخص كالاهاي مصرفي به 1000 درصد رسيد و
موجب شد كه هزاران اسراييلي،به كشورهاي باثباتتر و بويژه به ايالات
متحد،فرار كنند.
پرايس و گودمن سخن خودشان را با اين مطلب به پايان بردند كه
افزون بر اينها،بمبارانها و خمپاره بارانهاي اسراييل به بيروت و كشتارهاي
اردوگاههاي پناهندگان فلسطيني در صبرا و شتيلا،به شهرت بين المللي
دولت يهود،همان زخم و آسيبي را وارد ساخت كه خود جنگ،به اقتصاد
آن.
-------------------------------------------------------------------------------------
(1).پيه مونت(Piedmont)به معني كوهپايه است.
(RIDGE Mountains.(2))
(3).پرسبيتري يكي از فرقههاي مذهب پروتستان است.
(4).ربّي يا خاخام،عنوان روحاني يهودي است.
-------------------------------------------------------------------------------------
منبع: كتاب تدارك جنگ بزرگ (بر اساس پيشگويي هاي انبياي بني اسرائيل)
مولف : گريس هال سل مترجم : خسرو اسدي
انتشارات : مؤسسه خدمات فرهنگي رسا
اعمال تبعيض در اجراء قوانين بين المللي به يك امر ثابت د رجامعه جهاني تبديل شده ،صهيونيستها و حاميان آنها با نفوذ و حضوري كه در مجامع قانونگذاري و اجراء قوانين بين المللي دارند قوانين را در مورد منافع خود و هم گروهانشان با راي و نظر خود ايجاد وتفسير مي كنند .
براي مثال يك دهه به عقب برمي گرديم زماني كه هنوز انحصار هسته اي كشورهاي صنعتي شكسته نشده :در سال 1994وقتي مجمع عمومي سازمان ملل از ديوان بين المللي دادگستري در خواست مي كند كه راي مشورتي خود را در خصوص استفاده از سلاح هاي هسته اي در درگيريهاي نظامي اعلام نمايد كه آيا استفاده از سلاح هسته اي در درگيري هاي مسلحانه مجاز است يا خير ؟ ديوان پس از تامل 18 ماهه چنين راي مي دهد كه نه حقوق بين الملل قرار دادي و نه حقوق بين الملل عرفي استفاده از سلاحهاي هسته اي را در در گيري هاي مسلحانه را منع نمي كنند و تنها براي خالي نبودن عريضه اعلام مي كند كه اصل تفكيك در بمب گذاري اجراء مي شود يعني غير نظاميها در بمباران هسته اي نبايد كشته شوند. البته خوانندگان محترم استحضار دارند كه اين كلام تا چه حد مزحك و بي معنا مي باشد زيرا بمب اتمي كه تا شعاع چند صد كيلومتري خود را خاكستر مي كند چگونه مي تواند اصل تفيك را رعايت كرده و بعد از تشخيص نظامي از غير نظامي تنها نظاميان را نابود كند؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!
و مگر در جنگهايي كه از سلاحهاي مثلا متعارف استفاده شد اين اصل تفكيك مورد توجه قرار گرفت كه حالا در يك جنگي كه در آن از سلاح غير متعارف (بمب اتم)استفاده شود اين اصل اجرا گردد، بمباران اتمي هيرو شيما و ناكازاكي نمونه اي بر اين مدعا است كه.مي دانيم قربانيان اصلي آن غير نظاميان بي دفاع بوده اند.
پس از مجامع قانوني بين الملل جز دروغ ،اعمال تبعيض و تفسيرسليقه اي قوانين چيز ديگري نبايدانتظار داشت و حتي نمي توان به راهكارهاي قانوني موجود در معاهدات بين المللي هم دل خوش كرد چرا كه وقتي عاملان آن معاهده، مغرض باشند ازراه تفسير سليقه اي قوانين و ايجاد امواج تبليغاتي منفي كه در جريان انرژي اتمي شاهد آن بوده وهستيم راهي ديگر براي مقابله ايجاد خواهند كرد واين قسمت را براي دوستاني نوشتم كه از اعمال ماده 10NPT (معاهده منع تكثير سلاحهاي اتمي )صحبت مي كنند .
در اين ماده آمده كه اگر Extra ordinary event (رويدادهاي فوق العاده )رخ دهد به طريقي كه حق و منافع عاليه كشورهاي عضوNPT در خطر بيافتد آنها مي توانند طي ابلاغي از معاهده خارج شوند .
دوستان اين گونه مي فرمايند كه وقتي اسرائيل اعلام مي كند كه سلاح اتمي دارد ،اين اعلام موجب ايجاد رقابت تسليحاتي بين كشورهاي غير عضو در NPT مي شود و باعث مي شود بقيه اين كشورها هم به دنبال سلاح اتمي بروندو اين شرايط را در زمره همان Extra ordinary event تفسير مي كنند كه مي تواند به خطري جدي عليه اين كشورها تبديل شود بنابر اين بدون آنكه آب ازآب تكان بخورد از معاهده خارج شده و به كار خود ادامه مي دهند.ولي باز هم تكرار مي كنم كه همه مي دانيم ،اين قوانين تنها خطوطي بر روي كاغذند كه اگر بخواهد بر عليه استكبار استفاده شود مطمئنا سريعا تغيير معنا مي دهد و يا قانون ديگر يا تفسير ديگري جلوي اين استفاده را خواهد گرفت.
لازم به ياد آوري است كه اين معاهده NPT يكي از ابزارهاي ايجاد نظم نوين جهاني مورد نظر آمريكا بود يعني تقسيم كشورها به دو دسته كشور هاي دارا و ندار در انرژي اتمي ، بدين صورت كه بعد از تحميل آن به كشورها هر كشوري كه به اين انرژي دست پيدا نكرده بود ديگر حق دست يابي به آن را نداشته باشد و تنها دست گدايي مقابل كشورهاي صنعتي داراي اين انرژي دراز كنند و البته اين رويا تا زماني بود كه ايران به اين انرژي دست پيدا نكرده بود و الحمدلله با رسيدن كشورمان به اين انرژي،همه كشورها از اين دام نجات پيداكردند چرا كه در ميان كشور هاي داراي اين انرژي تنها ايران است كه پيشنهاد همكاري در راستاي دسترسي كشور هاي مسلمان و همچنين كشور هاي جهان سومي به اين انرژي را به صورت صادقانه مطرح كرده است و اين است كه مقام معظم رهبري و مقامات كشورمان دسترسي ايران به انرژي اتمي را افتخار و قدرت تمام جهان اسلام معرفي مي كنند چون اين عاملي است براي شكوفايي كشورهاي اسلامي نه تهديد بر عليه آنان.
چندي پيش تيتر بسياري از رسانه هاي مهم خبري دنيا به گاف بزرگ ايهود اولمرت در مورد مجهز بودن اسراييل به سلاح هسته اي اختصاص يافت و به دنبال آن در اين چند روزه از طريق رسانه هايي مانند روزنامه ساندي تايمز ايران را تهديد به حملات نظامي كرده .هر چند اين مسئله بعد از مدتي از سوي مقامات اين رژيم تكذيب شد و اعلام كردند كه بعد از شكست از حزب الله نمي توانند در يك مخمصه جديد بيافتند با اين حال بررسي اين پيامهاي خصمانه در شرايط فعلي نكاتي را مشخص خواهد كرد.
بسياري از كشورهاي دنيا از قبل مي دانستند كه اسراييل به حداقل 200كلاهك هسته اي مجهز است اما اقرار رسانه اي نخست وزير اين رژيم غاصب به داشتن سلاح هسته اي و به دنبال آن تهديدات نظامي عليه ايران در شرايط فعلي از جهات مختلفي قابل تامل و حاوي پيامهايي ميباشد،بايك نگاه در اتفاقات فعلي خاورميانه و نمود پيدا كردن ضعف و قوتهاي نيروهاي مطرح منطقه مي توان به تحليل اين سناريوي صهيونيستي پرداخت:
با شكست خوردن ارتش اسراييل ازحزب الله لبنان ،هيمنه پوشالي اسراييل فروريخت وباعث شد كه عناصري مانند ملك عبدالله دوم( پادشاه اردن)چنين اظهار نظر كنند كه :جنگ تابستان امسال نشان دادكه رژيم صهيونيستي آنقدري كه ما فكر مي كرديم قوي نيست. و اينچنين در بسياري از تحليلهاي جنگ 33روزه از نابودي افسانه شكست ناپذيري اسراييل صحبت به ميان آمد، چرا كه در نبردهاي گذشته اين رژيم با اعراب، وقتي كشورهاي عربي بيشتر از شش روز نتوانستند در مقابل اسراييل دوام بياورند با توجه به اين نكته كه آنها داراي ارتش مجهز به تجهيزات نظامي و ناوگان هوايي و...بودند شكست اسرائيل از يك نيروي چريكي كه فاقد تجهيزات پيشرفته و ناوگان هوايي و فاقد حتي يك تانك بود بسيار شگفت انگيز و بي سابقه بوده.
و همچنين با به قدرت رسيدن حماس در فلسطين كه به هيچ وجه حاضر به پذيرفتن سازش و به رسميت شناختن اسرائيل نمي باشدو همچنين در شرايطي كه ايران نيز با دستيابي به انرژي اتمي به صورت بومي و شكستن محدوده انحصاري دارندگان انرژي اتمي و ديپلماسي مناسب ايران در كنترل اوضاع ،ايران تبديل به يك نيروي قدرتمند و تعيين كننده در محاسبات سياسي منطقه شده است،برآينداين وضعيت براي اسرائيل جز ضعف مضاعف در خاورميانه نخواهد بود، و جبران اين شرايط جزء با يار گيري از نيروهاي خائن و ضعيف در جبهه مقابل و ترساندن نيروهاي مقاوم مقابل با ابزاري فوق توانايي وسطح مقابله آنها ميسر نخواهد بود.
پس مسلما اسرائيل در يك حركت جديد دست به جبران اين شرايط مي زد ولي انتخاب نوع اين حركت جبراني در صنف صهيونيستها با توجه به نوع مخاطباني كه بايد مورد تهديد قرار بگيرند با ظاهري متفاوت ولي اصلي مشابه كه همان توسل به زبان تهديد است انجام مي پذيرد.
با توجه به اين نكته مي توان تحركات سياسي اسرائيل را بهتر درك كرد،اسراييل دو مخاطب براي خود تعريف كرده كه يك دسته نيازي به تهديدات قوي ندارند كه شامل كشورهاي خودباخته عربي نظير مصر و اردن وعربستان و... مي باشد و پيام تهديد مخصوص به اين كشورهاي ضعيف مي تواند به صورت يك اقرار رسانه اي به دارا بودن سلاح اتمي توسط نخست وزير رژيم صهيونيستي ارسال شود كه نتيجه آن تسليم شدن اين كشورها در مقابل اراده رژيم صهيونستي و همكاري در مقابله با حزب الله وحماس و ايران مي باشد كه شواهد اين همكاري در ميان اخبار هاي رسمي بدين شرح است:
كمك 100ميليون دلاري رژيم صهيونيستي به ابومازن همان محمود عباس (رياست فتح وتشكيلات خودگردان)و همچنين كمك86 ميليون دلاري دولت بوش به همين فرد براي حمايت از نيروهاي امنيتي طرفدارمحمود عباس وكشتار منتخبان حماس و ايجاد نفاق در فلسطين و پيشبرد جامعه براي ايجاد انتخابات زود هنگام در فلسطين كه نتيجه آن بايد،آرايي به سود گروهي سازش كار با اسراييل باشد.
و همچنين كمك يك ميليارد دلاري آمريكا به سينوره (نخست وزير لبنان)براي مقابله ارتش و دولت لبنان با حزب الله
وهمچنين حذف واژه فارس از نام خليج فارس درنقشه هاي موزه لوور پاريس (كه در پي قرار دادي يك ميليارد دلاري بين ابوظبي (امارات)و موزه لوور جهت راه اندازي شعبه اي از اين موزه در امارات )انجام شد همه در جهت جذب همكاري عناصر خود فروخته عربي عليه ايران وحزب الله و حماس مي باشند بگذريم كه كه درجنگ 33روزه خبرهايي مبني بر تقبل بنزينهاي هواپيماهاي رژيم صهيونيستي براي بمباران لبناني ها از جانب عربستان اعلام شد .
و حال عمق بيانات مقام معظم رهبري را كه اخيرا درجمع هزاران نفر از مردم قم ايراد فرموده بودند مي فهميم ،ايشان با اشاره به برخي نشانه ها و اخبار مبني بر تلاش آمريكا براي تشكيل اتحادي با حضور انگليس و چند كشور عربي برضد جمهوري اسلامي ايران فرمودند :اين اتحاد ،همكاري دو دولت نحس ونجس برضد ملتي است كه مايه عزت اسلام بوده و و در اين راه جانفشاني بسياري كرده است بنابراين دولتهاي عربي بايد مراقب اين دام خطرناك باشند.
پس با اين اوصاف مخابره پيام تهديد به ايران بايد به صورت ويژه و اختصاصي صورت بگيرد و مقابله اي دائمي از جانب دولتهاي در اختيار صهيونيستها را به دنبال داشته باشد پس بطور مثال از طرف يك روزنامه پر تيراژ تهديدهاي خودشان را اعلام كنند.والبته تكذيبهاي پي در پي اين گونه خبرها به اين معنا نيست كه انها از اين گفته ها پشيمان شدند بلكه آنها چون قدرت محقق كردن اين تهديدات را ندارند و براي حفظ ظاهر در برابر بعضي ساده لوحان جهان دست به تكذيب مي زنند وگرنه مقام معظم رهبري فرمودند كه اگر اينها توانايي نابودي ما را در خود مي ديدند حتي يك لحظه هم تامل نمي كردند.پس اين تاكتيك تكذيب مبتني بر عدم توانايي آنها در مقابله با ايران قدرتمند است.
پس بطور كلي هدف اسرائيل از اجراء اين سناريو (اقرار تصادفي به داشتن سلاح اتمي)هشدار به كشورهاي ديگر در نوع برخورد با اسرائيل است و پيام اصلي آن اين است كه شكست اسرائيل در برابر حزب الله در حالي رقم خورده كه اين رژيم از تمام توانش استفاده نكرده و اگر لازم بداند با استفاده از سلاح اتمي، ديگر شكستي در مقابل هيچ نيرويي نخواهد داشت.
پس اين نه تنها يك اقرار سهوي نبوده كه يك برنامه از پيش تعيين شده بوده و يك تهديد آرام و يك اعلام جنگ ضمني است .